با ترديد تصميم نگيريد و چنانچه تصميم گرفتيد ترديد نکنيد. امروز 1397/04/29

آرشیو مطالب در دسته بندی ‘مطالب طنز’

بررسی وضعیت ساعت ناکوک میدان ابراهیم

یک زبان دارم دو تا دندان لق

می زنم تا می توانم حرف حق

یادش بخیر، چند سال قبل مش حسین به جلسه ای دعوت شده بود و رأس ساعت به محل می رود ولی با درب بسته ساختمان مواجه می شود به ناچار مشتی به درب می کوبد و صدا می شنود:  «کیه؟» ، «کیه؟». سرایدار در را باز می کند و با چشمانی خواب آلود می پرسد: «چی می گی؟» ، مش حسین سوال می کند:  «مگر ساعت ۱۰ جلسه اینجا نیست؟»  پاسخ می شنود:  «چرا هست» ، مش حسین می گوید: «خوب الآن که ساعت دهه چرا کسی نیومده؟ چرا در را باز نکردی؟»، اون شخص پاسخ می دهد:  «مردم کار دارند مثل تو بیکار نیستند که به موقع بیان». این روال دیگه ملکه ذهن مش حسین شده بود که دیر رفتن به جلسات هم نشان میده که شخص زیاد کار داره و هم نشان میده که کلاس! داره. البته ترک این روال برای مش حسین هر چند سخت بود ولی دیگه جامعه هست و باید همرنگ جماعت شد و اِلا خلاف جریان آب که نمی شه شنا کرد. مش حسین به همین روال اشتباه عادت کرد تا اینکه یک بار وقتی به جلسه رفت جلسه تمام شده بود و یک بار هم که رفت هنوز چند ساعت به شروع جلسه مانده بود وقتی علت را از او پرسیدند گفت: » از آنجا که به لطف مسئولین ساعتی در میدان ابراهیم نصب شده من دیگه ساعتم را دستم نکردم و همیشه روی آن ساعت نگاه می کنم چون هم اسرافه و هم از زحمات آنها قدردانی می کنم تا نگن مردم همیشه نیمه خالی لیوان را می بینند و کارهای انجام شده را نادیده می گیرند دستشون درد نکنه، واقعاً زحمت کشیدن، ولی این دفعه که به جلسه نرسیدم یه بار از این طرف به ساعت نگاه کردم دو و ده دقیقه بود و وقتی رفتم جلسه گفتند تمام شده و یه بار از اون طرف نگاه کردم ده دقیقه به ده بود که خیلی زودتر رفته بودم، کلاً برنامه زندگیم به هم ریخته با این ساعت « پسرعموی مش حسین در این هنگام می گوید:  «پسر عموجان به این ساعت ها اعتمادی نیس، قبلاً ساعت چهار طرفه بود و همه اشتباه می کردند و هر طرف سازی مخصوص خودش را می زد و حالا که هم کوچکتر شده و هم دو طرفه شده حداقل نصف مردم که از اون طرف ساعت را نمی بینند اشتباه نمی کنند و تو هم حداقل مسیرت را طوری انتخاب کن که از اون طرفی که ساعت رو نمی بینی بیایی تا متکی به ساعت میدون نباشی و بتونی روی پای خودت بایستی و…»

ادامه مطلب »

ظنز : تصفیه آب آشامیدنی در دکه مش حسین

واقعاً کار اجرایی سخته، چقدر جلسه کارشناسی باید برگزار شود تا بتوان به یک مطلب رسید و بعد اول مشکلات یا بودجه نیست یا برنامه، یا پیمانکار و یا … بالاخره از قدیم هم گفته اند هیچوقت  «چاربند ترازو با هم جور نمی شه»  اینقدر جلسه گذاشتیم تا آب آشامیدنی بدون آرسنیک تهیه کنیم تا به سلامت مردم کمک کنیم حالا اومده اند و گفته اند با این جوشاندن آب آرسنیک از بین نمی ره، خوب چکار کنیم ناگهان پسرعموی مش حسین صدای خود را بلند می کند و می گوید: آقای مش حسین، خودگویی می کنی، قرص هایت را اشتباهی نخوردی، دیشب خواب آشفته ندیدی، چرا اینقدر از قافله عقبی؟

ادامه مطلب »

ظنز : نامه مش حسین به مسئولین غَلّه

ای نامه که می روی به سویش

از جانب من ببوس رویش

خدمت همه اهالی غَله و آرد و کسانی که نانوایی ها را درجه بندی کرده اند عرض سلام و ادب دارم امیدوارم که حالتان خوب باشد اگر جویای حال من باشید خوبم، ملالی نیست جز دوری شما و آن هم امیدوارم حاصل نشود!! واقعاً چقدر خوشحال شدم وقتی نوه کوچکم روزنامه ای به دکه آورد و برایم خواند که نانوایی ها را درجه بندی کردید به سه نوع طلایی، نقره ای، برنزی، عجب کار خوبی کرده اید یاد جام جهانی و بازی های اون موقع افتادم که چقدر تو سر و کله هم می زدند برای یک مدال، حالا راحت به همه مدال داده اید چقدر خوب که مدال پایین تری ندارید یعنی اگر نانوایی هیچ زحمتی نکشد و یا هر نونی که خواست بپزد حداقل مدال برنز می گیرد ولی بدبخت مجید سوریان چقدر جون کند تا مدال برنز گرفت مدال هم مدال های نانوایی، دستتان درد نکند دستتان را می بوسم یک هفته در دکه با دوستان مشغول بحث کارشناسی! ادامه مطلب »

طنز: وام ازدواج چهارم

در خبرها آمده بود که: « تاریخ و تعداد ازدواج از شرایط وام ازدواج حذف شد»

به دنبال چاپ این خبر روزی از روزها مش حسین صندوقچه قدیمی خود را خالی کرده بود و در به در به دنبال چیزی می گشت، پسرعمویش که تازه از راه رسیده بود می گوید: آهای مش حسین کجایی؟ اصلاً تو باغ نیستی چندبار سلام کردم انگار نه انگار که من کی هستم این چه وضعیه؟ صله رحم را که فراموش کردی و سری به اقوام نمی زنی که هیچی وقتی تو خونت هم میاییم تحویل نمی گیری، همیشه تو خود هستی مگر چی گم کردی؟ اگه یه کسی سند شش دانگ یه کشور را گم کرده باشه این کار رو نمی کنه، اصلاً ای کاش تو هم مرده بودی و بزرگ خاندان نبودی ….

ادامه مطلب »

طنز : پاسگاه هم پاسگاه پلیس راه رفسنجان

آفرین، احسنت، مرحبا چه فعالیتی، چه زحمت کشانی، حیف که کسی قدر نمی دونه، اصلاً ملاک و معیارها حرف نداره، چرا بقیه یاد نمی گیرن چرا بقیه رتبه را اعلام نمی کنند؟ چرا ظرفیت های شهرستان را در حیطه کار خود اعلام نمی کنند و …

پسرعمو: هی، چیه؟ چرا خودگویی می کنی مش حسین؟ نکنه در عوارض اتوبان آلزایمر قرار گرفتی؟ قرصاتو خوردی؟ و…

مش حسین: پسرعموجان حالم خوبه، خیلی هم خوبه، خیلی خوشحالم، بالاخره آدم از موفقیت های بعضی سازمان ها و نهادهای شهرش خوشحال می شه

پسرعمو: چه موفقیتی؟

ادامه مطلب »

طنز : حرف درمانی مسئولین

یک زبان دارم و دوتا دندان لق         می زنم تا می توانم حرف حق

پسرعموی مش حسین وارد دکه می شود و می بیند مش حسین وسط کاغذ پاره های نشریات نشسته و خودگویی می کند.

مش حسین: بیا، یک مشت حرف ، فقط می گن و میرن، الآن چند سال گذشته و خبری از این قول ها و وعده وعیدها نشده، به کی بگم، چکار کنم، به قول معروف: « از دشمنان برند شکایت به دوستان / چون دوست دشمن است شکایت کجا برم.»

همه یه روز مسئول بودن، بعضی الآن هم هستند ایشالا که همیشه باشند

دلشون خوش باشه، حالا بخوام برم بگم چرا این قول ها را دادید خدا می دونه هر کدومی کدوم گوشه هستند و اگر هم باشند مگر در را وا می کنند فقط پُز می دن که درِ اتاق مسئولین به روی مردم بازه و…

پسر عمو: آهای مش حسین چکار می کنی؟ اینا چیه ؟

ادامه مطلب »

طنز : سَگُکِ فرهنگی رسید

مش حسین هر چند تصمیم گرفته بساط بحث های کارشناسی و زد و بندهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی را از دستور کار دکه خارج سازد و مابقی عمر در گوشه عزلت سکنی گزیند اما معتقد می باشد بعضی از سخنان و رفتار بزرگواران باعث می شود که جلسه ای اضطراری تشکیل دهد و با دوستان به رتق و فتق امور بپردازد، هر چند قبلاً جلسات هفتگی و مرتب تشکیل می شد ولی فعلاً به صورت گاهنامه!! و بر حسب مورد تشکیل می شود جلسه این هفته در خصوص بخشنامه آموزش و پرورش در زمینه پوشش معلمین و کارمندان اداره بود که پس از به حد نصاب رسیدن جلسه پسرعموی مش حسین که نقش نایب رئیس اول را دارد گوشه ای از این بخشنامه را به این شرح قرائت نمود: « دوستان و بزرگواران در نامه مذکور به استناد برنامه دوم دستورالعمل ۱۱ گانه ستاد صیانت از حریم امنیت عمومی و حقوق شهروندان کشور و مصوبات کمیته مذکور ( بابو چقدر پر طمطراق) حدود پوشش بدین شرح اعلام شده است: برای خانم ها: چادر یا مانتوی غیر چسبان تا زیرزانو، با آستین بلند و بدون علایم، شلوار پارچه ای، مقنعه بلند که سراسر سر، موها و نواحی گردن پوشیده شود، با رنگ های متعارف، عدم استفاده از زینت آلات غیر متعارف و هر گونه لوازم آرایشی  و کفش صدادار. برای مردان: رعایت آراستگی و متانت ظاهری، اجتناب از پوشیدن تی شرت، پیراهن تنگ و آستین کوتاه، شلوار تنگ و یا جین، لباس هایی دارای نشانه های غربی، زیورآلات، کمربندهای پهن با سگک غیر متعارف و پیرایش نامناسب سرو صورت»

ادامه مطلب »

طنز : تدوین سند نان در استان کرمان

دوستان می گن «مش حسین  مثل  خروس بی محل شده»  و هر چند وقت یکبار با پیدا کردن یک مطلب تشکیل سمیناهاری می دهد و دیگه از هرگونه فعالیت فرهنگی خودداری می کند و وقتی هم علت را جویا می شویم می گوید بابا کار فرهنگی شکم سیر می خواد برای ما که باید شکم زن و بچه را سیر کنیم کار فرهنگی کیلویی چند؟ اصلاً چند وقتی میشه تصمیم گرفتم مثل فوتبالیستی که کفش های خود را ور می کشد و دیگر فعالیت نمی کند در دکه را ببندم و کفش ها را ورکشم، نه کسی برایم تره خرد می کنه، نه کسی می گه تو چی می گی؟ برای کی می گی؟ اینقدر تو این مملکت حرف می زنند و انتقاد می کنند که گوش مسئولین پرشده و به این نتیجه رسیدم که:  «نرود میخ آهنین در سنگ».

ادامه مطلب »

«راه اندازی دانشکده حرف»

یک زبان دارم دو تا دندان لق              می زنم تا می تواتم حرف حق

بحث پر جدل دکه مش حسین در اولین روزهای پاییزی تفاوت سنت و مدرنیته بود مش حسین هر چند سواد سطح بالایی ندارد ولی با همان کورسواد خود اهل مطالعه می باشد و ساعتی از وقت خود را به بطالت نمی گذراند و به قول خودش به مطالعه « معتاد » شده است او پس از مطالعه سلسله مقالاتی در مورد سنت و مدرنیته برای دوستان گوشه هایی از آن مطالب را بیان می کند و علاوه بر آن برای اثبات حرف خود مثال هایی از گوشه و کنار جهان می آورد متنی که می خوانید سخنان مش حسین در حضور اعضا حاضر در دکه می باشد: ببینید من خیلی مطالعه کردم اصلاً دوران گذشته که امروزی ها به آن دوران سنت می گن خیلی با الآن فرق داشته مردم صمیمی بودند، خودمونی بودند، کنار هم بودند بین آنها جدایی نبود، هر کدام که چیزی نیاز داشتن از دیگری می گرفتند و … اما در روزگار جدید انگار همه با هم قهرند هر کسی برای خودشه، « قدیما حرف مردم حرف بود » اگر حرفی می زدند، قولی می دادند « سرشان می رفت حرفشان نمی رفت » ولی الآن روی هیچکدام از حرف ها نمی شه حساب کرد دروغ می گن مثل ریگ بیابان، مثل آب خوردن یعنی دروغ گفتن هم آسون شده هم زیاد، اصلاً نمی دونم در این دوران مدرن حرف زدن اون هم حرف مفت را از کجا یادگرفته اند.

ادامه مطلب »

احداث «سازمان اتوبوس رانی» توسط مش حسین

مدت زمانی است که مش حسین زانوی غم در بغل گرفته بود که با این حقوق از کار افتادگی و تورم موجود در عیالوار جامعه نمی توان زندگی کرد کم کم بچه ها بزرگ شده اند و صاحب فرزند و هنگامی که به دیدن ایشان می آیند یک خانوار عیالدار هستند که مش حسین توان پرداخت هزینه ها را ندارد و با مشورت دوستان گرمابه و گلستان که هر روز در دکه که حکم اتاق فکر! را دارد به این نتیجه رسیدند که باید دست به کار شد و شغل دومی و شاید سومی دست و پا کنند و از آنجا که تعطیلات تابستانی دکه شروع شده بود و قرار بود در اولین جلسه علنی دکه، هر کس نظر خود را بگوید ولی در روز موعود وقتی دوستان به دکه مراجعه کردند مشاهده کردند یک عدد تابلو بالای دکه نصب شده؛ « سازمان اتوبوس رانی مش حسین » و ایشان یک میز و صندلی داخل گذاشته و پشت میز نشین شده گفتگوی زیر مربوط به ایشان و سایر اعضا ثابت، دائم و علی البدل! دکه می باشد.

ادامه مطلب »

آمار بازديد
افراد آنلاين : 1
تعداد مطالب : 285
بازديد امروز : 50
بازديد ديروز : 469
بازديد هفته : 1742
بازديد ماه : 6792
بازديد کل : 274228