درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند، ما بقی یک سال را نود بار تکرار می کنند. امروز 1397/07/04

زندگی مانند سلف سرویس

داستانی است در مورد اولین دیدار (امت فاکس) نویسنده و فیلسوف معاصر از آمریکا، هنگامی که برای نخستین بار به رستوران سلف سرویس رفت. او تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود، به گوشه ای به انتظار نشست با این نیت که از او پذیرایی شود، اما هر چه لحظات بیشتری سپری می شد، ناراحتی او از پیشخدمت ها که به او توجهی نمی کردند بیشتر می شد و از همه بدتر اینکه مشاهده می کرد کسانی که پس از او وارد شده بودند در مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند. با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود، نزدیک شد و گفت : من حدود بیست دقیقه در اینجا نشسته ام بدون اینکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد حالا می بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابل من، اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم این کشور چگونه پذیرایی می شوند؟

 مرد با تعجب گفت اینجا سلف سرویس است، سپس به قسمت انتهایی رستوران، جایی که غذاها به مقدار فراوان چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد به آنجا بروید، یک سینی بردارید هر چه می خواهید انتخاب کنید، پول آنرا بپردازید، بعد اینجا بنشینید و آنرا میل کنید، او دستورات را اجرا کرد و غذای انتخابی را روی میز گذاشت، ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم نوعی سلف سرویس است، همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعیت ها، شادی ها، سُرورها و غم ها در برابر ما قرار دارند در حالیکه اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم از اینکه چرا او سهم بیشتری دارد که هرگز به ذهنمان نمی رسد، خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است، سپس آنچه میخواهیم برگزینیم و نتیجتا : (وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، به دلیل آن است که شما هم چیز زیادی از آن نخواسته اید)  قدری اندیشه خود را تغییر دهیم.

۲پاسخ به “زندگی مانند سلف سرویس”

  • مریم کامیاب:

    با سلام و عرض خسته نباشید
    تمامی پست های سایت شما را با دقت مطالعه کردم و بسیار خرسندم که میسر شد سری به اینجا بزنم.
    آقای تقوی به دلیل پایه گذاری این سایت که حتی نامش مرا یاد ریشه ها و اصالتی می اندازد که هیچ گاه نمی خواهم در مسیر زندگی از یادم برده شود، به شما تبریک می گم و امیدوارم که در آینده هم مطالب بیشتری را به روز کنید تا علاقه مندان از مطالعه آن استفاده کنند. بسیار مایه مباهات است که دغدغه های جامعه شناسانه شما در این جا به خوبی مشاهده می شود و اگر درد اجتماع بازگو شود، ارزش کاری که انجام می شود هیچ گاه از نظرها پنهان نمی ماند.
    با وجود این که تمامی مطالب را مطالعه کردم تصمیم گرفتم تا نظر خودم را در این پست بگذارم چرا که نکات جامعه شناختی عمیقی در آن یافتم
    خواندن این پست مرا به یاد این جمله از “میلان کوندرا” در کتاب “زندگی جای دیگری است” انداخت: «این که دنیا آزاد نیست یه این اندازه که انسان ها آزادیشان را فراموش کرده اند دردناک نیست ».
    شاید ما از یادمان رفته است که اگر چه جبر اجتماعی، گستره ی تصمیماتمان را محدود کرده است، اما به اندازه ای هر چند محدود، مختاریم که حداقل هایی را برای اندیشیدنِ در این دنیا انتخاب کنیم، حداقل هایی که اگر ار یادمان بروند خود را بیش از آن که محدود هستیم محدود ساخته ایم، اگر چه توزیع امکانات زندگی اجتماعی همواره مانند یک سلف سرویس بدون غرض و به شکلی مساوی نیست و چه بسا بسیاری از مردم در صحنه زندگی اجتماعی به دلیل بسیاری از شرایط ناعادلانه و بر حسب انتسابات نا به جا، از همان ابتدا حتی از حداقل شرایط مساوی برای رقابت با دیگران هم محروم می شوند، وجود چنین ناعدالتی ها و نابسامانی های اجتماعی نباید از یادمان ببرد که هرکسی در هر جایگاهی هم که قرار داشته باشد همواره راهی برای پیشبرد و تلاش پیش رویش گشوده است و این هر چقدر هم که اندک باشد لازمه یک زیستِ اجتماعی فعال است…
    بسیار ممنونم و منتظر مطالب بعدی شما هستیم.

  • سلام
    قولا من رب رحیم
    تشکر و سپاس از مطالب مفید و آموزنده تان.
    بله ما عظیم تر از آنی هستیم که می پنداریم.
    همانطور که از مولا علی علیه السلام نقل شده است: و تَزعُم أنّکَ جِرْمٌ‏ صغیر و فیکَ انطَوَى‏ العالَم الأکبرُ
    و تو می پنداری که جرمی کوچک هستی در حالی که دنیای بزرگتر در تو پیچیده و نهفته شده است. (مرحوم فیض کاشانی در تفسیر الصافی، ج‏۱، ص: ۹۲)
    سرآغاز دگرگونی در زندگی تغییر در باورها است.

یک نظر بگذارید

آمار بازديد
افراد آنلاين : 2
تعداد مطالب : 321
بازديد امروز : 115
بازديد ديروز : 403
بازديد هفته : 1065
بازديد ماه : 10005
بازديد کل : 304653