با ترديد تصميم نگيريد و چنانچه تصميم گرفتيد ترديد نکنيد. امروز 1397/04/29

فرصت طلبی، تهدیدی برای جامعه

قبل از بحث به دو واقعه تاریخی ذیل توجه کنید :

اول : روایت کرده اند که کریم خان زند هر روز ساعتی برای دادخواهی ستمدیدگان می نشست و به شکایت رسیدگی می کرد یک روز مرد حیله گری گریه کنان وارد شد و چنان گریه کرد که دل شهریار به حال او سوخت ، او را به آسایشگاه بردند تا کمی آرام بگیرد ، غم و اندوهش فرو نشست او را نزد شاه آوردند کریم خان قبل از آن که به خواسته اش رسیدگی کند از او دلجویی کرد، آن گاه از کارش پرسید ، مرد حیله گر گفت : من کور مادر زاد بودم تا این که روزی افتان و خیزان به آرامگاه پدر شما رفتم ،در ان جا دست توسل به مزار شریف آن مرحوم زدم و از ایشان خواستم دو چشمم بینا شود ، سپس آنقدر گریه کردم که بی حال شدم و در همان حال به خواب رفتم در عالم خواب مردی جلیل القدر را مشاهده کردم که به بالین من آمد و دست بر چشمانم گذاشت ، او گفت من ابوالوکیل پدر کریم خان زند هستم ، چشم تو را شفا دادم، اکنون با خاطره آسوده حرکت کن ، از خواب بیدار شدم و چشمهایم بینا شده بودند شرفیاب شدم تا به عرض برسانم که فرزند چنین پدری هستید و چون زندگی تازه ای یافتم به پیشگاه شما آمدم تا خود را برای همیشه جزء دوستداران شما معرفی کنم و عرض کنم که از هیچگونه خدمت گذاری دریغ ندارم ، کریم خان به دژخیم دستور داد چشمهای او را بیرون آورند .

حاضرین برای آن مرد تقاضای گذشت و عفو کردند و عرض کردند که او به امید کرم کریم آمده است، کریم خان از این کار منصرف شد ولی فرمان داد او را به چوب بستند و سپس گفت پدرم تا وقتی زنده بود در گردنه ی بید سرخ دزدی می کرد ، زمانی که من به این مقام رسیدم عده ای چاپلوس برای خوشایند من بر آرامگاهش مقبره ای ساختند و آنجا را عیناق ابوالوکیل نامیدند، اکنون تو ای دروغگوی چاپلوس او را صاحب کرامت معرفی می کنی؟ ای کاش چشمهایت را در می آوردم تا برای مرتبه دوم چشم هایت را از او می گرفتی.

دوم : نقل کرده اند که در زمان قاجار ، در منزل یکی از شاهزادگان که از قضا حاکم همان منطقه بود مجلس روضه خوانی برقرار بود ، یکی از سرشناسان شهر که به تملق و چاپلوسی شهره بود وارد مجلس شد و بی پروا پشت به منبر کرد و در مقابل حاکم زانو زد ، حاکم با اشاره به او فهماند که پشتش به منبر است ولی او با صدای بلند گفت : منبر و قبله ما حضرت حاکم هستند ، در همان حال پیکی خبر آورد که حاکم از مقامش عزل شده است ، آن مرد فوری رو به منبر و پشت به حاکم کرد و گفت پشت کردن به منبر معصیت و بی ادبی است .

موارد فوق از موارد متعدد فرصت طلبی و ابن الوقتی در طول تاریخ است از نظر لغوی اوپورتونیسم ((OPPURTUNISME به معنی فرصت طلبی است که اصطلاح مناسب تر آن « ابن الوقتی » است . معنی وسیع تر آن نبودن به یک عقیده و خط مشی سیاسی و اجتماعی است و به کسانی اطلاق می شود که برای حفظ وضع منافع خود به اصطلاح معروف «نان را به نرخ روز می خورند» و خود را با هر شرایطی تطبیق می دهند اینان همیشه طرفدار نظام حاکم و حزب و گروهی هستند که در موضع نیرومند تری قرار دارند که با چسبیدن به آن گروه در صدد منافع خود هستند ولا غیر .

آن ها با نسیمی به راست کج می شوند و با بادی به سمت چپ می افتند و اگر وضع حاکم و موجود را بسان گردبادی ببینند به دور خود می چرخند این نان به نرخ روز خورها ، نفع خود را بر هر عقیده و اصولی ترجیح  می دهند زیرا نه عقیده ی محکمی دارند و نه اراده ای که بر سر آن عقیده محکم بایستند ، جلوی پای خود و منافع کوتاه مدت خود را می بینند و نمی دانند که چه سخت در اشتباهند ، متاسفانه این ویژگی و ناپسند جزء لاینفک زندگی گروهی شده است که دارای ارزش های ثابت و مثبتی نیستند ، این افراد بسان همان هستند که جلال آل احمد در کتاب « یک چاه و دو چاله » عبارتی دارد با این مضمون : وقتی دیوار باغ فرو میریزد سر و کله میوه چین ها پیدا می شود ،  گلایه و تعبیر دلنشین آل احمد در این گفته با ذکر این مثال متوجه فرصت طلبان و ابن الوقت هایی است که همیشه به گاه پیروزی و موقعیت و سود فردی از راه می رسند و میراث می طلبند و سهم می خواهند ،حتی خود را مستحق ترین افراد در نصیب بردن از موفقیت می پندارند و در مقام صاحبان مجلس برای دیگران هم تعیین تکلیف می کنند و خط و نشان می کشند جالب اینکه همین پهلوانان!! به محض مخاطره ای و بروز مشکلی سر در گریبان می برند و در یک چشم به هم زنی به سمتی دیگر می غلطند و بهترین تعبیر برای اینان این است که نه آدمند ، مستخدم دمند، تصویر مبهمی از شبه آدمند ، این مومیائیان بر سینه زمان ،تاریخ عبرتند ، اینان نه آینده روشنی و موفقی برای خود دارند و نه برای گروه و جامعه خود و نا آگاهانه و شاید هم آگاهانه تهدیدی برای خود ، گروه و جامعه هستند ، آنها منتظرانی هستند که مصداق این ضرب المثل قدیمی هستند

تغاری بشکند ماستی بریزد             جهان گردد به کام کاسه لیسان

امید که این ویژگی منفی و تهدید آمیز از جامعه رخت بر ببندد .

۵پاسخ به “فرصت طلبی، تهدیدی برای جامعه”

  • مریم بنی اسدی:

    باسلام اگربه این امرمهم توجه نشودکسب جاومقام بیش ازآنکه درطلب خدمت به مردم تلقی شوددرپی کسب منافع شخصی وحزبی قرارخواهدگرفت .چه خوب است شایستگی وصلاحیت وتعهدافرادمدنظرقرارگیردوشماچه زیبادرمطلب فوق به فرصت طلبی که آفت بزرگ جامعه ماست اشاره نمودید.

  • ارسلان سنایی:

    سلام
    بسیار جالب بود
    پیروز باشید

  • خواندم استاد ، جالب بود. چاره کار چیست که عده ای جز چاپلوسی نمیتوانند راه بجایی ببرند. مشکل کار چاپلوسان نیستند مشکل کار چاپلوس پرورانند.

  • ترک آبادی:

    سلام
    به شایستگی حق مطلب را اداکردید…ولی نکته ظریف تر حاکمانی است که به این ابن الوقتها بها می دهند…انگارآنها هم بدشان نمی آید یکی مدحشان گوید…والا اگرکریم خانی برخورد می شدهیچ فرصت طلبی مجال کاسه لیسی نمی یافت…دریغاکه مسئولی هم یافت نمی شود که به دژخیمانش امرکند که چشمش درآورید…

  • رضا:

    سلام
    توصیف بسیارزیبایی بود.باتشکر

یک نظر بگذارید

آمار بازديد
افراد آنلاين : 2
تعداد مطالب : 285
بازديد امروز : 52
بازديد ديروز : 469
بازديد هفته : 1744
بازديد ماه : 6794
بازديد کل : 274230