درجهان هیچ چیز کاملا خطایی وجود ندارد، حتی یک ساعت از کار افتاده هم می تواند دو بار در روز وقت دقیق را نشان بدهد. امروز 1397/09/20

اسوه عدالت و نصیحت به حاکمان

نیمسال دوم سال تحصیلی ۶۴ – ۶۳ که تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه شیراز شروع کرده بودم دو واحد درس عربی که آن زمان جزو دروس عمومی بود با فردی به نام استاد بیگی داشتم (البته از ترم بعد دروس عمومی کاهش و عربی حذف گردید ) استاد بیگی فردی مسلط به عربی بود و در چند جلسه اول به صورت فشرده قواعد عربی را تدریس کرد و کتابی جهت یادگیری بیشتر معرفی نمود و اعلام کرد هدف من از تدریس این درس این می باشد که بتوانید قواعد را در متون عربی بشناسید لذا دو تکلیف جهت ایام نوروز ۶۴ مشخص کرد که برای کلاسهای بعد از عید آمادگی داشته باشیم یکی دعای کمیل که علاوه بر قواعد می‎بایست ترجمه آن را هم یاد بگیریم و دیگری نامه ۴۵ امام علی (ع) خطاب به عثمان بن حنیف.

امروز که بیش از سی سال از آن زمان می گذرد همیشه نام و یاد این استاد در ذهن من باقی مانده است زیرا من را با قطره ای از دریای بیکران امام علی (ع) آشنا ساخت، و هر از چند وقت حداقل این دو متن را مرور می کنم و همیشه تازگی خاص خودش را دارد هر چه می گذرد، معنای عمیق « الهی و ربی من لی غیرک» را بیشتر درک می کنم، خصوصاً در دنیای پر تلاطم امروز، و وقتی کبر و غرور مرا می‎گیرد که توان فلان کار را دارم ناخودآگاه زمزمه می کنم « یَا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنِی وَ رِقَّةَ جِلْدِی وَ دِقَّةَ عَظْمِی …» و وقتی آن امام همام می فرماید: » وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِی عَنْ قَلِیلٍ مِنْ بَلاَءِ الدُّنْیَا وَ عُقُوبَاتِهَا … « به ناگاه خود را چون کاهی در مقابل آن کوه تصور می کنم که ای وای بر من، و کم کم » یا غیا ث المستغیثین « آرامم می کند که  به داد این بیچاره هم برس و سرانجام …. » اَسْئَلُکَ بِحَقِّکَ وَ قُدْسِکَ وَ اَعْظَمِ صِفاتِکَ وَ اَسْماَّئِکَ اَنْ تَجْعَلَ اَوْقاتى مِنَ اللَّیْلِ وَالنَّهارِ و … « و این اولین یادگار استاد بیگی که همیشه همراه من بود و اما دومین آن که نامه ۴۵ امام علی (ع) به عثمان بن حنیف فرماندار بصره که دعوت مهمانی فرد سرمایه داری را پذیرفت ( هر چند در خصوص مدیریت ها و مدیران نهج البلاغه مطالب فراوانی دارد ولی به مناسبتی که ذکر شد گوشه هایی از این نامه آورده می شود ) امام می گوید: به من گزارش دادند که مردم از سرمایه داران بصره تو را به مهمانی خویش فرا خواند و تو به سوی آن شتافتی، خوردنی های رنگارنگ برای تو آوردند و کاسه های پر از غذا در جلوی تو نهادند، گمان نمی کردم مهمانی مردمی را بپذیری که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند اندیشه کن در کجایی و بر سر کدام سفره می خوری؟ پس آن غذایی که حلال بودنش را نمی دانی دور بیفکن و آنچه را به پاکیزگی و حلال بودنش یقین داری مصرف کن، آگاه باش هر پیروی را اساسی است که از او پیروی می کند و از نور دانشش روشنی می گیرد بدان امام شما از دنیای خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده و شما توانایی چنین کاری را ندارید اما با پرهیزکاری و تلاش فراوان و پاکدامنی و راستی مرا یاری دهید  … دنیای شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچیز تر است …

من اگر می خواستم می توانستم از عسل پاک و از مغز گندم و بافته های ابریشم برای خود غذا و لباس فراهم کنم اما هیهات که هراس نفس بر من چیره شود که طعام لذیذ بر گزینم در حالیکه در مجاز و یمانه کسی باشد که به قرص نانی نرسد و … پس از خدا بترس ای پسر حنیف و به قرص های نان خودت قناعت کن تا تو را از آتش دوزخ رهایی بخشد

و السلام

یک نظر بگذارید

آمار بازديد
افراد آنلاين : 1
تعداد مطالب : 351
بازديد امروز : 418
بازديد ديروز : 341
بازديد هفته : 759
بازديد ماه : 5890
بازديد کل : 339807